اورینیان

نگاهی بر تاریخچه مطبوعات در خوی
نویسنده : Mohssen Xoy Oxli - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥
 


اورین مقدم

مقدمه :



«روزنامه و مدرسه فرزندان همزاد فرهنگ یک جامعه هستند که یکی عهده‌دار تربیت کودکان و دیگری مامور پرورش بزرگان است. هر جامعه‌ای که بخواهد پیشرفت کند و توسط دیگران مورد استثمار قرار نگیرد باید افکار مردمش را بالا ببرد و این هم میسر نیست مگر با ایجاد مدارس و مطبوعات آزاد و متعهد. در این میان جراید و کلاً وسایل ارتباط جمعی نقش تعیین کننده را در هر اجتماعی دارند. جامعه‌ای که روزنامه ندارد و یا مطبوعاتش از آزادی برخوردار نیستند، آن جامعه را آزاد نمی توان شمرد. برای اینکه افکار عمومی افراد هر کشوری را وسایل ارتباط جمعی آن مملکت رهبری می کنند و آنها هستند که افراد را از اوضاع جاری دنیا و میهن خودشان آگاه می سازند و به آنان معلومات سیاسی و آگاهی های اجتماعی لازم را می دهند و اگر وسایل ارتباط جمعی نقش خودشان را به خوبی ایفا کنند در نتیجه آن ملت از شعور اجتماعی و پشتوانه سیاسی لازم برخوردار می شوند که این دو ضامن استقلال و پیشرفت هر کشوری است.»(1)


حال اگر در نظر بگیریم که یکصد سال قبل از این وسایل ارتباطی چون رادیو، تلویزین و اینترنت وجود نداشت، اهمیت و نقش بسزای مطبوعات بیشتر عیان می شود.


اقدامات بی بدیل شاهزاده روشنفکر قاجاری مرحوم عباس میرزا و پس از او زنده یاد میرزا تقی خان امیرکبیر رنسانسی در ممالک محروسه ایران پدید آورد که چند دهه بعد با وقوع انقلاب کبیر مشروطه و برقراری حکومت قانون به ثمر نشست و دور جدیدی از حیات در این نقطه از جهان آغاز گردید.


در این میان شهر خوی به دلیل موقعیت جغرافیایی و نیز فضای علمی ـ فرهنگی حاکم بر آن مستعد پذیرش این تحولات بنیادی در پیکره خود بود. چنانکه در طول مبارزه بی امان برای به دست آوردن مشروطه، بعد از شهر دلاورخیز تبریز دومین کانون جنبش انقلاب آذربایجان به شمار می آمد.


و اینچنین بود که در بحبوحه جنگهای میان مستبدین و آزادیخواهان، اولین روزنامه این شهر منتشر گردید.


این مقاله نظری اجمالی دارد بر مطبوعاتی که در طول یکصد ساله اخیر در خوی و یا به وسیله خوئیان در دیگر نقاط منتشر گردیده‌اند و نگارنده امیدوار است مطالب تفصیلی در این مورد را در کتابی با همین عنوان تقدیم جامعه فرهنگی نماید.


مطبوعات منتشره در خوی را می توان در ذیل شش عنوان طبقه بندی نمود :


الف ـ مطبوعات منتشره در دوران مشروطیت تا انقراض سلسله قاجار


ب ـ مطبوعات منتشره در دوران سلسله پهلوی


ج ـ مطبوعات منتشره بعد از انقلاب اسلامی


د ـ ویژه نامه های خوی در مطبوعات دیگر


ه ـ نشریات دانشجویی


و ـ نشریاتی که در خارج از خوی به وسیله خوئیان منتشر شده اند.



* * *



الف ـ مطبوعات منتشره در دوران مشروطیت تا انقراض سلسله قاجار


این دوره 15 ساله را باید دوران شکوه مطبوعات خوی دانست. در این دوره روزنامه های ذیل چاپ و در اختیار مردم قرار گرفته اند:



1. مکافات


«روزنامه مکافات در سال 1327 هجری قمری به مدیریت میرزا آقاخان مرندی مدیر مدرسه مساوات در شهر خوی منتشر می شد. بیشتر موضوعات این روزنامه به قلم ابوالحسن خان محمدعلی زاده ملقب به سعید الممالک و امیرحشمت می باشد که وی در زمان انقلاب مشروطیت، خوی و سلماس را از جانب انقلابیون تصرف کرد. صاحب این روزنامه میرزا نوراله یکانی و مشی آن انقلابی بوده است. این روزنامه مشتمل بر چهار صفحه به قطع (5/6 * 5/11) [ احتمالاً اینچ] که قیمت هر نسخه آن یک عباسی بوده است.»(2)


مرحوم محمدعلی تربیت نیز این روزنامه را هفتگی و با چاپ سربی معرفی می کند.(3)


در لوگوی آن بیت معروف «دانیکه خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند» آمده است و ذکر گردیده که « در مطبعه عروه الوثقی بطبع رسید.»


«روزنامه حکمت که توسط میرزا مهدی خان زعیم الدوله تبریزی در قاهره چاپ می شد در شماره 933 غره جمادی الثانی 1327 قمری درباره مکافات چنین می نویسد :


«روزنامه مشکین شمامه (مکافات) نام از دارالسرور خوی به نام جناب آقا میرزا ابوالحسن محمدعلی زاده نگاشته شده و مدیر پاک دلش جناب آقای میرزا آقاخان و صاحب امتیاز آن جناب میرزا نورالله علی زاده بوده به تاریخ ربیع الثانی 1327 در آن شهر دلکش منطبع گردیده است. خدا شاهد است دلم از دیدن آن شاد گردید.»»(4)


خبری از صفحه یک شماره پنجم نشریه مکافات به تاریخ 24 صفر 1327 :


«مکتوب از اردوی حریت خواه سعدآباد ـ امروز که چهاردهم صفر است یک ساعت از دسته گذشته خبر رسید دسته از سواران دشمن به طرف قریه (شعبان) هجوم آورده اند تا حکم یورش از جناب ابراهیم بیگ رئیس مجاهدان و سواران برسد دو نفر از مجاهدان غیور مشهدی ولی (تیمور باغدرّه) بدشمن حمله نموده دلیرانه و مردانه جلو خصم را گرفته چند تیری در فیمابین مجادله گردیده استبدادیان را در مقابل این دو نفر جوانان فداکار تاب نمانده رو بفرار نهادند نواب والا شاهزاده جهانگیر میرزا با چند نفر بامداد مجاهدین عزیمت نموده تا رسیدن آنها مجاهدین اوّلی یک فرسخ دشمن را تعاقب نمودند از توجه حضرت حجه عصر عجل الله فرجه دل مجاهدین چنان قوی شده که دو نفر مقابل صد نفر اشر را گرفته عقب مینشانند تلفات دشمن هنوز معلوم نیست زنده باد طرفداران حریت و انسانیت کور باد استبداد پرستان (قربان آزادی محمدزاده ایرانی) (تاریخ جراید و مجلات ایران ـ ص 235)»(5)



2. اصلاح


«هفته نامه اصلاح به مدیریت علی حسین زادۀ خویی به سال 1289 (1329 ق) در خوی منتشر شده است. روزنامه در 4 صفحه به اندازه وزیری متوسط، به اشتراک سه ماهه در خوی 4 قران و شهرستان ها 5 قران و تک شماره 3 شاهی، به نشانی (خوی بازارچه جعفر قلی خان) انتشار یافته است. زبان روزنامه فارسی و ترکی آذربایجانی و چاپ آن سربی بوده است. در نخستین شماره روزنامه، هدف آن چنین اعلام شده است : «... روزنامه‌یی است آزاد و صاحب مسلک مستقیم و طرفدار اصلاح ایران و حامی رنجبران، سیاسی، اقتصادی، اکونومی، اخلاقی عام المنفعه و از هر مقوله سخن می راند ...» روزنامه علاوه بر آوردن اخبار شهری، به درج نامه های متظلمانه مردم نیز می پرداخته است.»(6)


ستون اول شماره اول روزنامه اصلاح :


«خدمت عموم هموطنان اعلام می دارد از همت معارف پروران روزنامه اصلاح که تازه پا بدایره مطبوعات گذارده است روزنامه ایست آزاد و صاحب مسلک و طرفدار اصلاح ایران و حامی رنجبران، سیاسی، اقتصادی، اکونومی، اخلاقی، عام المنفعه و از هر مقوله سخن می راند. امیدواریم که هموطنان محترم از آبونه شدن آن مضایقه نفرمایند و مدت آبونه آن سه ماه به سه ماه است و همیشه پس از دادن یک نمره وجه آبونه پیشکی دریافت خواهد شد.» (تاریخ جراید و مجلات ایران ص184 صدرهاشمی، محمد ـ اصفهان 1327)(7)


وجه اشتراک آن به طور سه ماهه در ولایات خارجه نیز شش قران بوده و قیمت اعلانات سطری ده شاهی و در صفحه آخر پنج شاهی بوده است.(8) و نام قسمت ترکی آن « ساییر، باییر» بوده است.



3. کارگر


«هفته نامه کارگر به صاحب امتیازی و مدیریت میر مهدی ماکویی به سال 99/1298 (1338ق) با چاپ سربی در خوی منتشر شده است. روزنامه در 4 صفحه به بهای اشتراک سالانه در خوی 2 تومان، شهرستان ها 25 قران و تک شماره یک عباسی، به نشانی ( خوی دربند حاج ابراهیم خلیل) انتشار یافته است.


روزنامه در مندرجات خود پس از نوشتن سرمقاله به ذکر اختلاف طبقاتی و فاصله موجود بین طبقه کارگر و سرمایه دار و شگردها و سوءاستفاده سرمایه‌داران از کارگران می پرداخته و رویدادهای محلی و متن تلگراف های داخلی و خارجی را ذکر می کرده است. همان گونه که نام روزنامه گویای آن است، به طور عمده از منافع کارگران حمایت می کرده است. روزنامه دیگری به همین نام در سال 1301 شمسی در یک شماره منتشر شده است. (محمدعلی تربیت، ص 412؛ محمد صدرهاشمی، 1363 ج 6، ص 116 ـ 117)»(9)


این روزنامه روزهای چهارشنبه در چهار صفحه به قطع وزیری در مطبعه سربی خوی (مطبعه ادب) چاپ می شده است.(10)



4. برید شمال


این روزنامه به مدیریت بابا معصوم زاده در شهر خوی به سال 1300 شمسی (1340 قمری) با چاپ سنگی و به صورت هفتگی منتشر شده است. روش آن تعقیب و ترویج مسلک دموکراسی و نشانی آن خوی ـ کوچه زمان خان و تیراژ آن 300 شماره بوده است.(11)



5. سرحد


روش آن خبری بوده و در سال 1303 به صورت هفتگی در خوی منتشر می شده است.(12)



6. شفق


«این روزنامه با چاپ ژلاتینی در خوی منتشر می گردید. روزنامه «شفق» ظاهرا در سال 1290 ه.ق [باید شمسی باشدـ م] انتشار یافته است و جای بسی تعجب است که مرحوم تربیت در فهرست جراید آذربایجان، ذکری از این روزنامه به میان نیاورده، ادوارد براون نیز فقط به ذکر اسم روزنامه قناعت کرده و از سال انتشار آن چیزی ننوشته است.»(13)


دکتر موسی مجیدی ترتیب آن را هفتگی و سال نشر آن را 90/1289 (30/1329) نوشته است.(14)



7. نجات


در سال 1329 ه.ق (1289) در خوی به صورت هفتگی و با چاپ سربی منتشر می شده است و مشی آن سیاسی دموکرات بوده است.(15)



8. فریاد


در خوی به سال 1290 خورشیدی و با چاپ ژلاتینی منتشر می شده است.(16)



9. مرزدار


صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن لطیف زاهدی بوده و در خوی منتشر می شده است.(17)



10. ندای حق


«هفته نامه ندای حق به مدیریت کاظم مرندی در سال 1293 (1333ق) در خوی منتشر شده است. این هفته نامه در 4 صفحه، به اندازه 5/36 * 22 سانتی متر، به بهای اشتراک سالانه در ایران 3 تومان، در خارج 5/3 تومان و تک شماره در خوی 3 شاهی و شهرستان ها 4 شاهی، به نشانی (خوی، کوچه جعفرقلی خان) انتشار یافته است. تنها شماره 8 سال اول مربوط به سال 1293 (1333 ق) در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران رؤیت شد. این شماره چند خبر و گزارش و تلگراف معمولی از کشور و شهر خوی و شهرستان های آذربایجان را شامل می شود. به قرار معلوم دوره دوم این روزنامه با فاصله زیاد از سال 1314 به مدیریت جبرئیل اعلایی منتشر شده است. (مسعود برزین، 1371، ص400؛ محمد صدرهاشمی، ج4، ص 284؛ رؤیت و بررسی شماره هایی از روزنامه)»(18)



* * *



ب ـ مطبوعات منتشره در دوره سلسله پهلوی


در طول این دوره 53 ساله با کمال تاسف بر حسب اطلاع نگارنده تنها دو مطبوعه در شهر خوی منتشر گردیده است.



1. ندای حق


«این روزنامه به مدیریت جبرئیل اعلایی در سال 1314 ه.ش در خوی چاپ می شده، جریده ای هفتگی بوده و مطالب اجتماعی، اخلاقی و اخباری داشته است.»(19)



2. مجله ترانه


«در فروردین ماه 1337 سه نفر از فرهنگیان آگاه و دانشمند شهر خوی (علی اصغرخان سعیدی، سیروس آموزگار و سیدمحمدباقر فریور) با تمام کمبودهایی که وجود داشت، مجله ای را در خوی راه انداختند و به سبب عدم امکان چاپ، با مساعدت «روزنامه تبریز»، این کار مهم انجام گرفت. مجله ماهانه بود و آدرس آن خوی ـ بن بست دبیرنظام. مجله در صفحه اول چنین معرفی شده است : «این نشریه تملق نمی گوید، نه از کسی حمایت می طلبد، حقیقت پشتیبان اوست و در راه صحیحی که انتخاب کرده است، محکم و استوار پیش خواهد رفت.» مجله ترانه مجله ای بود علمی، ادبی، ورزشی و ... در 36 صفحه و قیمت آن پنج ریال. مجله ترانه نه تنها نخستین مجله خوی، بلکه آذربایجان نیز محسوب می شد.»(20)



* * *



ج ـ نشریات منتشره بعد از انقلاب اسلامی



1. خوی


«هفته نامه خوی از 31 اردیبهشت 1376 در شهر خوی منتشر می شود. صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن علی رنجبر حقیقی، مدیر داخلی محمد صفاجو و مدیر بخش خواهران [!] معصومه نوجوان است. مدتی اندازه هفته نامه 25*35 سانتی متر بوده و بعداً 32*43 سانتی متر شده است. تعداد صفحه آن بین 4 تا 8، بهای تک شماره آن 500 ریال و نشانی آن (خوی جنب مصلای نماز جمعه صندوق پستی 553 ) است. هدف هفته نامه «فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، علمی، ورزشی» است. در زمینه مسایل کشوری مطلب کمتر و در زمینه استان به ویژه شهر خوی اخبار و گزارش های بیشتری را شامل می شود. (رؤیت و بررسی شماره هایی از روزنامه)»(21)


هفته نامه خوی که با پیش شماره اول از تاریخ 31 اردیبهشت 1376 با تیتر «رئیس جمهور آینده چه کسی خواهد بود» به جرگه مطبوعات کشور پیوسته است، حالیه نیز با گذشت ده سال از انتشار نخستین شماره خود، در تاریخ 9 اردیبهشت 1385، شماره 433 را منتشر ساخته است. سردبیر آن خسرو کرمانشاهی و مدیر اجرایی آن حمید سیدحمزه است و در تیراژ اسمی 15000 شماره چاپ و پخش می شود.



2. اورین خوی


شماره اول هفته نامه اورین خوی با تیتر «بلندا و صلابت همیشۀ اورین، آتشفشانی برای فوران دیگر بار اندیشه های آذربایجانیان» سه شنبه 27/1/81 در 8 صفحه رنگی و با قیمت 700 ریال منتشر گردید. مشی آن اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، هنری وگستره آن آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی ذکر شده است. صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن محمود مهرعلی زاده، مدیر اجرایی اسماعیل اسدلو و هیئت تحریریه علیرضا ذیحق، رضا حسن زاده، ولی قرالو و ابوالقاسم محتشمی بوده و تیراژ اسمی آن 3000 نسخه است.


حالیه هفته نامه اورین خوی با مدیریت اجرایی رضا حسن زاده در تیراژ اسمی 20000 نسخه و با قیمت 1000 ریال چاپ و منتشر می شود. تعداد صفحات آن 8 صفحه و به صورت یک رنگ و با چاپ ریسوگراف صورت می گیرد و 199 شماره از آن نشر گردیده است. مطالب آن به دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی و در زمینه اخبار شهری و نیز فرهنگی ـ هنری برجسته تر است.



3. ندای خوی


شماره نخست هفته نامه ندای خوی با تیتر «به عشق شما آمده ایم» به تاریخ 1/4/82 در ویترین روزنامه فروشی ها قرار گرفت. صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن هاشم حجازی فر بوده و زیر نظر شورای نویسندگان ادره می شد.


حالیه ندای خوی با سردبیری داریوش حسینی صدر و مدیریت اجرایی احد رحیمی مقدم با قیمت 800 ریال در 8 صفحه و به صورت یک رنگ و با چاپ ریسو گراف چاپ و نشر می شود. تا به حال 133 شماره از آن انتشار یافته است.



4. دارالصفای خوی


نشریه ای است که توسط شهرداری خوی و با محوریت انعکاس فعالیت های شورای شهر و شهرداری خوی چاپ و منتشر می شود. مدیر مسئول آن زین العابدین صفاجو (شهردار) بوده و مدیریت اجرایی آن را اکبر چیت ساز و طراحی آن را بهزاد رزاقی بر عهده دارند.



5. صبح صادق خوی


«نشریه داخلی بوده، در بیرون نیز فروخته می شود. صاحب امتیاز آن کانون فرهنگی ـ هنری امام جعفر صادق (ع) خوی، زیر نظر ستاد عالی نظارت بر کانون های مساجد آذربایجان غربی. سردبیر داوود وحدت نیا. شماره نخست آبان 79. یک پیش شماره و 7 شماره از آن نشر گردیده است. یک یا دو صفحه آن ترکی است.»(22)



6. پینار


«در خوی منتشر شده و از سرمقاله آن معلوم می گردد که توسط چند جوان علاقمند به زبان مادری، ادبیات و فرهنگمان منتشر شده است. تاریخ اولین شماره این نشریه 1/6/72 بوده و از آن 3 شماره منتشر شده است.»(23)



* * *



د ـ ویژه نامه های خوی در دیگر مطبوعات



به دلیل نبود نشریه مستقل در خوی تا سال 76، و بعد از آن نیز عدم امکان گرد آمدن همه طیف های سیاسی ـ فرهنگی در یک مجموعه، طبیعی است که بهترین راه ممکن برای بیرون رفت از این مشکل انتشار ویژه نامه های دیگر مطبوعات کشوری در خوی بوده است.


ذکر دقیق و مستقل همه این ویژه نامه ها که اکثرا نیز بعد از پایان جنگ تحمیلی وارد عرصه شدند، از حوصله این گفتار خارج است و آن را به کتاب در دست تهیه محول می کنم ولیکن ذکر فهرست وار این ویژه نامه ها که در پرورش فکری ـ فرهنگی مردم منطقه مؤثر بوده اند خالی از فایده نخواهد بود.


اسماعیل اسدلو، حمید آرغیش (رستمی)، خسرو شنایی، قربانعلی جعفری، باقر خلیلی و ... در چاپ و انتشار این ویژه نامه ها به عنوان مدیر و مسئول ویژه نامه فعالیت داشته اند. از نشریاتی که صفحات ویژه خوی در میان صفحات آنها چاپ شده اند و یا اینکه ویژه نامه های مستقل برای این شهر منتشر کرده اند می توان به نشریات جوالدوز، صاحب، مهدآزادی، امید زنجان، فروغ آزادی، آذرمهر، ندای قومس، جهان اسلام، ایسلامی بیرلیک، ارک، پیام نو، صدای اورمیه، نوید آذربایجان، آوای ماکو، فردای ما، کوشا، پیک آذر، همشهری و جمهوری اسلامی اشاره داشت.



* * *



ه ـ نشریات دانشجویی



بعد از حادثه دوم خرداد و آزادی های مطبوعاتی که در دانشگاه ها به وجود آمد، دانشجویان علاقمند به فعالیت های غیر درسی و فرا درسی به انتشار هزاران نشریه دانشجویی زدند که در این میان در معدود واحدهای دانشگاهی شهر خوی نیز تعداد کثیری نشریه دانشجویی شروع به فعالیت نمودند.


در دانشگاه آزاد، دانشگاه پیام نور، دانشکده پرستاری، آموزشکده فنی و دانشکده علوم قرانی به عنوان تنها واحدهای دانشگاهی در خوی در طی چند سال گذشته دهها نشریه دانشجویی با گرایش های سیاسی، اجتماعی متفاوت و بعضا متضاد منتشر شده اند و هم اکنون نیز انتشار برخی از آنان ادامه دارد. ارائه حتی لیستی از این نشریات خود فرصتی مناسبتر می طلبد. از میان آنها می توان به اورین، یاشیل یول، توپراق، سیمرغ، اندیشه سبز، غزل، کوی شهریار، روان، باغ دانش و ... اشاره کرد.



* * *



و ـ نشریاتی که در خارج از خوی به وسیله خوئیان منتشر شده‌اند یا خوئیان در نشر آنها دخالت داشته‌اند.



1. وقایع اتفاقیه


«در 5 ربیع الثانی سال 1267 هجری قمری نخستین شماره روزنامه فارسی زبان وقایع اتفاقیه منتشر شد. چاپ این روزنامه در سومین سال سلطنت ناصرالدین شاه و به دستور میرزا تقی خان امیرکبیر نخست وزیر باکفایت آن دوره آغاز گردید. مدیریت و سردبیر این روزنامه بر عهده حاج میرزا تذکره‌چی بود و اخبار آن هم تحت نظارت امیر گردآوری می شد.»(24)


دکتر محمد امین ریاحی در باره حاج میرزا جبار تذکره‌چی می نویسد : «پدر میرزا جبار یکی از بازرگانان خویی مقیم تبریز به نام حاجی صفرعلی بود که تیمچه حاجی صفرعلی تبریز از بناهای اوست.... حاجی میرزا جبار مردی کوشا و شیفته تمدن و صنایع و فنون جدید بود. مدتی از طرف امیرکبیر مامور تذکره آذربایجان و چندی کارپرداز (کنسول) ایران در بغداد و چندی رئیس اداره تذکره ایران بود و به همین سبب به میرزا جبار تذکره‌چی معروف شد.


در سال 1267 که امیرکبیر روزنامه وقایع اتفاقیه را تاسیس کرد، چون ناظم المهام صاحب چاپخانه‌ای بود، مدیریت روزنامه را هم به او واگذار کرد. وی در تاسیس دارالفنون هم از دستیاران امیر کبیر بود.


در 1268 لقب ناظم المهام یافت و رسیدگی به امور معادن و کارخانه‌ها به او محول گردید و کارخانه بلورسازی را تاسیس کرد.»(25)




2. ملانصرالدین


اولین و بزرگترین روزنامه فکاهی شرق که تاثیری شگرف در پیشرفت انقلاب مشروطیت و بیداری ملتها داشت همانا ملانصرالدین است. این روزنامه در سال 1906 م در تفلیس به وسیله میرزاجلیل محمدقلی زاده شروع به انتشار کرد و بعدها نشر آن در باکو و تبریز پی گرفته شد.


جد میرزاجلیل از مردم خوی بود که به روستای نهرم نخجوان مهاجرت کرده و در آنجا با دختری از همشهریان خود ازدواج نموده بود. حاصل این ازدواج محمدقلی پدر میرزاجلیل بوده است.



3. آزادی


«روزنامه آزادی هشتم محرم سال 1287ش (1327ق) از سوی آذربایجانی ها به مدیریت حسن ناجی خویی ـ قاسم زاده در استامبول به زبان فارسی منتشر شده است.


این روزنامه خود را مدافع سیاست و مشروطیت و حقوق کشور ایران و ناشر اندیشه های آزادیخواهان معرفی کرده است، و تنها یک شماره از آن منتشر شده است.»(26)



4. ادب


این ماهنامه در سال 1298 ش از طرف «هیئت محصلین متوسطه» در تبریز به مدیریت عبداله عبداله زاده فریور منتشر شده است و وی تا شماره ششم مدیریت آن را بر عهده داشته است.


عبداله زاده فریور در سال 1267 خ / 1888م در یک خانواده خویی در تفلیس به دنیا آمده و تا سال 1338 که در گذشته است، در زمینه معارف آذربایجان خدمت نموده است.(27)



5. دده قورقود


مجله ای ادبی، اجتماعی، سیاسی که در سال 1359 به صورت ماهانه در تبریز زیر نظر علیرضا ذیحق (آغ چایلی) و سردبیری حسین فیض الهی وحید (اولدوز) به زبان های عمدتاً ترکی و بخش هایی به فارسی منتشر می شده است. بیست شماره از آن چاپ شده است و تاریخ شماره دوم آن 12/6/59 بوده است.(28)



علاوه بر اینها تعداد دیگری نیز از نشریات هستند که خوئیان به عنوان سردبیر یا مدیر مسئول در آنها فعالیت دارند، ولی چون اطلاعات کافی از آنها در اختیار نگارنده وجود ندارد ذکر آنها را به بعد محول می کنم.


علاوه بر موارد فوق، نشریات دانشجویی متعددی نیز بوده اند که دانشجویان خویی در آنها به عنوان مدیر مسئول، سردبیر و یا عضو شورای نویسندگان حضور داشته اند. از این میان می توان به اردم (تهران)، آراز (رجایی تهران)، ایلدیریم(همدان)، اؤیرنجی (تهران)، آینا (ابهر)، سحر (تبریز) و ... اشاره کرد.



* * *



خاتمه : نظری کلی بر سیر مطبوعات در شهر خوی و مقایسه وضعیت موجود با گذشته نشانگر آن است که مطبوعات رشد مطلوبی نداشته اند و نشریات امروزی آنگونه که باید و شاید در شان و حد و اندازه های نام خوی و فرهنگ ریشه دار آن نیستند. چه به لحاظ ظاهری و چه به لحاظ محتوایی مطبوعات امروزی قادر به جذب مخاطبان بیشتر و در نتیجه تاثیرگذاری مثمرثمرتر نیستند. البته بررسی علل این معضل فرصتی دیگر می طلبد. در خاتمه از تمام کسانیکه به نحوی از انحاء اطلاعات خود در باب مطبوعات خوی را در اختیار بنده قرار داده اند سپاسگزاری می کنم و بیشتر از آن منتظر اطلاعات و نظرات صاحب نظران هستم، باشد که مجموعه ای مکمل در این خصوص تهیه گردد.


اشاره : بر خود فرض می دانم از راهنمایی های بی دریغ استاد فرزانه جناب آقای دکتر سرداری نیا که با قرار دادن منابع و اطلاعات خود در اختیار بنده، موجبات هر چه پربارتر شدن این نوشته را فراهم آوردند، تقدیر و تشکر نمایم.



پی نوشتها :


1. سرداری نیا، تاریخ روزنامه ها، ص12


2. ادوارد براون، تاریخ مطبوعات ایران، ج 3، ص 96 به نقل از نصیری، خوی در گذر زمان، ص 60 و سرداری نیا، وارلیق، ص 96


3. محمدعلی تربیت، دانشمندان آذربایجان ،ص 413 به نقل از آغاسی، ص 569


4. صدرهاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ج4، ص 235 به نقل از سرداری نیا ، وارلیق، ص 97 


5. ه.ل. رابینو، روزنامه های ایران، ص 240


6. موسی مجیدی، تاریخچه و تحلیل روزنامه های آذربایجان، ص 66


7. رابینو، ص 62


8. نصیری، ص 59


9. موسی مجیدی، ص 151


10. شهریار حسن زاده، هفته نامه خوی، 21/3/76


11. خوی در گذر زمان، ص 59 ؛ مجیدی، ص 77


12. مجیدی، ص 118


13. نصیری، ص 60


14. مجیدی، ص 125


15. مجیدی، ص 175 ؛ آغاسی، ص 569


16. مجیدی، ص 279


17. همان، ص 280


18. همان، ص 177


19. نصیری، ص61 ؛ مجیدی، ص 178


20. نصیری، ص 61


21. مجیدی، ص 106


22. علی ظفرخواه، ائل بیلیگی ثروتیمیز، ص 194


23. همان، ص 193


24. اطلاعات هفتگی، شماره 3230، 13 اردیبهشت 1385، ص 3


25. دکتر محمدامین ریاحی، ص 331


26. مجیدی، ص 45


27. رحیم رئیس نیا، مدرسه محمدیه تبریز و تدریس مشروطه، فصلنامه گفتگو، ص12


28. نوشین موسوی، ص 37 ؛ ظفرخواه، ص 190



منابع :


1. صمد سرداری نیا، تاریخ روزنامه ها و مجله های آذربایجان، ج اول، نشر دنیا، 1360


2. دکتر موسی مجیدی، تاریخچه و تحلیل روزنامه های آذربایجان 1230 تا 1380، کتابخانه ملی، تهران 1382


3. بهروز نصیری، خوی در گذر زمان، نشر قاراقوش 1381


4. مهدی آغاسی، تاریخ خوی، تبریز 1350


5. وارلیق، شماره 68 ـ 67 ، آذر و دی ماه ، مکافات اولین روزنامه خوی، صمد سرداری نیا1363


6. فصلناوه فرهنگی و اجتماعی گفتگو، ش 18، زمستان 1376


7. علی ظفرخواه، ائل بیلیگی ثروتیمیز، نشر یاران، تبریز 1383


8. نوشین موسوی، کتابشناسی توصیفی آثار موجود یا منتشره به زبان ترکی آذربایجانی در ایران (از چاپ سنگی تا


سال 1370)، کتابخانه ملی، تهران 1373


9. ه.ل. رابینو، روزنامه های ایران (از آغاز تا 1289)، ترجمه جعفر خمامی زاده، نشر اطلاعات، تهران 1380


10. هفته نامه خوی، پیش شماره سوم، خوی و نشریه های آن، شهریار حسن زاده، 21/3/76


11. دکتر محمدامین ریاحی، تاریخ خوی، انتشارات توس، تهران 1372


12. مجله اطلاعات هفتگی، شماره 3230، 13 اردیبهشت 1385، ص 3



* تاریخ نگارش : 10/ 2 / 85


 
comment نظرات ()
 
آشنایی با یك همشهری دلاور : كتاب" میرزا نوراله خان یكانی زارع از پس غبار زمان "
نویسنده : Mohssen Xoy Oxli - ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥
 

اورین مقدم :::

تاریخ را توده مردم می سازند. این مشاركت همه جانبه آنهاست كه حوادث سرنوشت ساز تاریخی را رقم می زند. اما در این میان نقش رهبران و سردمداران قوم بسیار مهم و بی بدیل می نماید. این آنها هستند كه با هوش، درایت و كاردانی خود نیروی مردم را جهت می دهند و در رسیدن به سر منزل مقصود راهنما و راهبر آنان می گردند.

امروزه نیز با وجود پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی و افزایش آگاهی توده های مردم، باز رهبران جایگاه سنتی خود را حفظ نموده اند. باز در تنگناهای سخت زندگی این آنها هستند كه خیزشهای مردمی را هدایت می كنند و با افكار و ایده هایشان موج خروشان ملت را در راه سعادت آنها به كار می گیرند. سخنی گزافه نخواهد بود كه بگوییم اگر رهبران و قهرمانانی وجود نداشته باشند اتحاد جمعی مردم به تنهایی نخواهد توانست كاری بزرگ و ماندگار انجام دهد.

یكی از رهبران و پیشروان مردممان در دوره معاصر، مبارز سالهای انقلاب مشروطیت مرحوم میرزا نوراله خان یكانی زارع است.

اخیرا كتابی با نام "میرزا نوراله خان یكانی زارع از پس غبار زمان" به قلم محقق توانای شهرمان جناب آقای پرویز یكانی زارع به زیور طبع آراسته شده است (انتشارات یاز اورمیه، 142 صفحه، 1750 تومان) كه در این مقال و در ادامه معرفی و نقد كتابهای مرتبط با خوی، ضمن آشنایی با سرگذشت این همشهری دلاور و انقلابی، به نقد و معرفی كتاب مزبور نیز پرداخته خواهد شد.

میرزا نوراله خان یكانی زارع فرزند آغا بگ در سال 1256 شمسی در روستای یكان كهریز محال یكانات در طایفه اوغوزلو به دنیا آمد. دروس ابتدایی را در زادگاه خود در مكتب خانه قدیمی یكان به پایان برد و در عنفوان جوانی همچون بسیاری از آذربایجانی ها به دلیل نبود كار و منبع درآمد مجبور به مهاجرت به آذربایجان شمالی گردید.

در آنجا به همراهی عده ای از روشنفكران روزگار حزب اجتماعیون – عامیون ایران را پایه گذاری نمود. بعدها این حزب در مقدرات انقلاب مشروطه نقش بسزایی ایفا نمود.

با صدور فرمان مشروطیت و حوادث بعد از آن، زندگی میرزا نوراله خان وارد مرحله اصلی و پر ماجرای خود گردید.

با آغاز دوران استبداد صغیر توسط محمد علی شاه و مقاومت های 11 ماهه سردار نام آور آذربایجان ستارخان و مردم تبریز در برابر قوای استبداد، لازم دیده شد برای كاهش فشار قوای دولت استبداد، جبهه دیگری غیر از تبریز نیز گشوده شود تا بلكه از فشار وارده بر مركز آذربایجان كاسته گردد. بهترین گزینه فتح خوی بود. به دلیل ریشه دار بودن افكار و عقاید مشروطه خواهی در این شهر، تصرف آن و یا به عبارتی صحیح تر آزاد سازی آن از دست قوای ارتجاع می توانست سنگری مهم برای نیروهای آزادیخواه فراهم آورد.

با توجه به كاردانی، لیاقت و قدرت سازماندهی میرزا نوراله خان، كمیته مركزی حزب اجتماعیون- عامیون این وظیفه خطیر را بر عهده نامبرده گذارد. وی نیز به همراهی عده ای از مجاهدان منجمله سه برادر رشید یكانی : قوچعلیخان، بخشعلی خان و شئرعلی خان، توانست خوی را فتح و آن را از چنگال دژخیمان استبداد رهایی بخشد. (17 آذر 1287)

بعد از آن صاحب ترجمه به عنوان یكی از یاران نزدیك و صدیق سردار ملی ستارخان همیشه در كنار وی در خدمت به ملت و آزادی و آسایش او كوشید. بعد از اتمام جنگهای 11 ماهه تبریز و شكست قوای دولت استبداد و به هنگام ورود نیروهای روس از مرز جلفا به خاك كشور، میرزا نوراله خان دلاورانه در مقابل آنها ایستاد و تا كسب اجازه از انجمن ایالتی آذربایجان مستقر در تبریز اجازه ورود به آنها نداد.

بعد از اندی وی به همراهی سردار ملی در اردبیل به سركوبی یاغیان مخالف مشروطه پرداخت و سرانجام با فشار اجانب و نوكران مستبدشان كه به ظاهر لباس مشروطه بر تن كرده بودند، روزی مانده به نوروز سال 1289 ناجوانمردانه به همراه سردار و سالار ملی و یكصد تن از مجاهدان به سوی تهران رهسپار شد و در حقیقت تبعید گردید.

گرچه در ابتدای امر استقبال شایانی از مبارزان آذربایجانی خصوصا سردار ملی به عمل آمد، ولی بسیار زود و هنوز چند ماهی نگذشته پارك اتابك تهران به خون آنان آغشته گردید. سردار شكست ناپذیر آذربایجان به گلوله یپرم ارمنی از پای افتاد و زمینگیر گردید و بدین ترتیب او و مجاهدانش مزد زحمات یكساله خود در احیای مشروطه را به نیكی و به كمال دریافت كردند.

بعد از آن میرزا نوراله خان به آذربایجان برگشت و دلاوری های بسیاری در جنگ چهار روزه تبریز بر علیه قوای روس به سال 1290 از خود نشان داد، لیكن مجبور به مهاجرت دوم خود گردید. او به استانبول رفت و در آنجا تحصیلات خود را در مكتب پلیس ادامه داد و به هنگام جنگ جهانی اول به همراه نیروهای عثمانی به وطن بازگشت و در 20 ماه ذیحجه 1337 ه.ق مورد استقبال بس شایان اهالی خوی قرار گرفت.

بعد از شكست قوای روس و سپس سقوط امپراتوری تزاری در روسیه و بازگشت خفت بار روسها به مملكتشان، آن مجاهد نستوه به عنوان سركلانتر (رئیس شهربانی) از تهران به تبریز آمد و مشغول بكار شد.

بعد از مدتی غایله جیلولوق پیش آمد و میرزا نوراله خان از تبریز به منظور جلوگیری از نفوذ بیش از حد آسوری ها و ارامنه به شرفخانه آمد و اجازه پیشروی بیشتر را از دشمن سلب نمود.

در جریان سركوبی اسماعیل سیمیتقو رئیس سركش و یاغی كردان شكاك نیز میرزا نوراله خان بیكار ننشست و به جمع مبارزان با این عنصر خودفروش فاسق پرداخت.

با آغاز قیام ضد استعماری مرحوم شیخ محمد خیابانی در آذربایجان، صاحب ترجمه از یاری این نو اندیش مبارز نیز دریغ نورزید و به كمك او در برپایی حكومت آزادیستان شتافت.

بعد از قتل فجیع شیخ به دست مخبرالسلطنه خائن و شكست قیام، میرزا به زندان افتاد و پس از چندی به كمك دوستان آزادیخواه آزاد شد و رهسپار خراسان گردید. در آنجا نیز به قیام كلنل محمدتقی خان پسیان تبریزی پیوست و پس از شهادت كلنل باز به آذربایجان رجعت نمود.

اندك زمانی پس از این واقعه، قیام لاهوتی در تبریز پیش آمد و باز این یار دیرین ستارخان كه اندیشه ای جز احیای اصول واقعی مشروطه نداشت، در این قیام شركت جست و چون آن نیز سرنوشتی همانند گذشتگان خود یافت، لاجرم میرزا نوراله خان به تبعیدی اجباری و 20 ساله در یكانات تن درداد.

در این 20 سال گرچه این همشهری گرد سلاح مبارزه نظامی را اجبارا بر زمین گذارده، نظاره گر دیكتاتوری رضاخانی بود، ولی هرگز از خدمت به مردم باز ننشست.

با سقوط پهلوی اول و پدید آمدن آزادی نسبی در فضای كشور، باز فعالیت های میرزا آغاز گردید. با شروع به فعالیت حزب دموكرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری، وی نیز چون بسیاری از مبارزان دوره مشروطه به قیام او پیوست و به مبارزه با خفقان و مظالم محمدرضا شاه پهلوی پرداخت. میرزا نوراله خان شعبه حزب دموكرات را در خوی ایجاد كرد و به نمایندگی از خوی در مجلس حكومت ملی آذربایجان در تبریز شركت نمود. او سپس به عنوان معاون وزارت داخله آذربایجان مشغول به كار شد و در سال 1325 با به عهده گرفتن ریاست شهربانی اورمیه، مامور سركوب اراذل و اوباش آن منطقه گردید.

سرانجام نیز در نیمه دوم آذر 1325 با ورود دژخیمان پهلوی به آذربایجان و شروع قتل عام های وسیع، به دست مشتی اوباش و رجاله در روستای "توپراق قالاسی" اورمیه به شهادت رسید. روحش شاد!

گوشه ای از اقدامات فرهنگی، عمرانی و بهداشتی میرزا نوراله خان :

-دایر كردن مدارس نوریه در یوخاری یكان، آشاغی یكان (یكان كهریز) و زنوز -ایجاد سد بر روی رودخانه آجی چای و حفر قنات های متعدد در منطقه یكانات و متداول ساختن كشت پنبه رنگی در منطقه -انجام لوله كشی آب در خوی با استفاده از لوله های سفالی -تاسیس یتیم خانه در خوی  (پشت مسجد ملاحسن) -سر و سامان دادن به وضعیت نان خوی و ایجاد چهار سنگك پزی، توسعه كارخانه چراغ برق و دایر كردن مدارس به اسلوب جدید و انتشار روزنامه مكافات به صاحب امتیازی خود و مدیریت میرزا آقاخان مرندی در خوی در بحبوحه انقلاب مشروطه -اعلام آزادی برگزاری مراسم عزاداری امام حسین در زمان حكومت ملی آذربایجان (انجام این مراسم در زمان رضاشاه قدغن شده بود.) -تخفیف داوطلبانه در بهره مالكانه نسبت به رعایای خود و...

 

                                                      *     *     *

 

در طول یك قرنی كه از حوادث انقلاب مشروطیت و بروز دلاوری ها و جانفشانی های بسیار می گذرد، درباره خود انقلاب و سردمداران آن كتابهای فراوانی نوشته شده و نیز تحلیل های گوناگونی ارائه شده است، لیكن تا به امروز كتابی مستقل و كامل در مورد زندگی، افكار و كارهای میرزا نوراله خان به رشته تحریر در نیامده بود. به قول نویسنده دانشمند كتاب " ارزش و منزلت این انسان فداكار و قهرمان چندین نهضت آن گونه كه شایسته مقام و فداكاریها و جانبازیهایش بود درك نشد. گرچه در آثار خیلی از نویسندگان و پژوهشگران مشروطیت و دیگر نهضت های آزادیخواهانه بعد از مشروطیت نام آن مرحوم به دفعات آورده شده است، اما متاسفانه بعدها به كلی فراموش گشته و سرگذشت و سرانجامش بدون روشنگری لازم به صندوقخانه غبار گرفته تاریخ انداخته شد." (ص 54 كتاب )

آنچه كه كتاب را برای ما خویی ها دارای ارجی بسی بیشتر می گرداند، بازگویی بخشی از تاریخ معاصر شهرمان در آن به فراخور حال است. ماجرای آمدن روسها در جنگ جهانی دوم، جریان لوله كشی آب شرب به داخل شهر در دوره رضاخان، تشكیل شعبه حرب دموكرات آذربایجان در خوی و ماجراهای روی داده در آن سالها و ... مطالبی هستند كه شاید در دیگر كتاب های به نگارش در آمده مرتبط با خوی آنها را اینگونه نیابیم. لذا از این جهت و در پژوهش های خوی شناسی این كتاب بسیار ارجدار می نماید.

و اما اصلی ترین فایده كتاب كه مسلما نیز مد نظر نویسنده محترم آن بوده است همانا آشنایی نسل امروز ملتمان با گذشته پربار و پدران فداكار و از جان گذشته خویش است تا شاید این آشنایی با زندگی مشقت بار و پر فراز و نشیب آنان همچون مشعلی فروزان در كوره راه های تنگ و تاریك زندگی به كارشان آید.

لیكن با وجود تمام برجستگی ها و ویژگی های خاصی كه در كتاب وجود دارد و به گوشه ای از آن ها اشاره شد، به نظر نگارنده كاستی هایی نیز چه به لحاظ محتوایی و چه فنی در كتاب وجود دارد كه بی شك توجه به آنها در چاپهای بعدی می تواند بار علمی- فرهنگی كتاب را دو چندان نماید :

1- گرچه در نگارش كتاب از منابع كثیری بهره برده شده است ولی ضمن آنكه در بسیاری جاها در پی نوشتها به منبع مورد استفاده اشاره نشده است، در پایان كتاب نیز لیست نهایی منابع مورد استفاده آورده نشده است. به عنوان مثال در مورد مطالب صفحات 101،74،66،64،52،51،49،35،25،19و... منبع مطلب آورده شده با ذكر دقیق صفحه و ... بیان نگردیده است.

2- در مورد عكسهای استفاده شده در پایان كتاب به غیر از یك فقره، بقیه عكس ها ارتباط مستقیمی با متن و موضوع كتاب ندارند. شایسته بود در پایان كتاب و با در نظر گرفتن این نكته كه مطالب كتاب اساسا بر نقل قول از شاهدان زنده استوار است، دو دسته عكس آورده می شد : دسته اول عكس شخصیت های نزدیك به مرحوم میرزا نوراله خان منجمله مرحومان حسین قلیزاده، بؤیوك یكانی زارع و حبیب تسوجیان، زینب یكانی زارع، مهرعلی خان یكانی و دیگر فرزندان آن مرحوم و نیز همسران و وابستگانی كه اسمشان در كتاب آمده است. دسته دوم، یاران سنگر میرزا منجمله ستارخان، باقرخان، حیدرخان عمواوغلو، بخشعلی خان، قوچعلی خان، سید جعفر پیشه وری، امیر حشمت نیساری، كلنل پسیان، شیخ محمد خیابانی، لاهوتی و ...

لازم به ذكر اینكه آوردن عكس قهرمانان داستان، ارتباط عاطفی خواننده را با موضوع دو چندان می كند و او را در بازسازی ذهنی حوادث و اتفاقات شرح داده شده در متن كتاب یاری بسیار می بخشد.

3- یكی از خصوصیات كتابهای علمی تاریخی مراجعه مكرر محققان و پژوهشگران به مطالب آنها در طولانی مدت است و وجود فهرست اعلام در پایان كتاب در این راستا كمك شایانی به آنها در یافتن مطالب مورد نظرشان می كند. متاسفانه در كتاب مذبور چنین فهرستی دیده نمی شود. باشد كه در چاپهای بعدی به این نكته توجه وافری گردد.

4- در طول متن كتاب، متن ها و اشعاری به زبان تركی آورده شده است كه با توجه به زبان كتاب كه فارسی است بهتر آن بود كه ترجمه آنها خصوصا متنها آورده می شد. خصوصا آنكه این متن ها از مطالب مهم كتاب به شمار می آیند. به عنوان مثال مطالب صفحات 122،75،31،24،21،16 .

5- در سراسر متن كتاب تكرار مكررات به چشم می خورد. مثلا به تاریخ تولد و مرگ صاحب ترجمه در چندین جا اشاره شده است. چگونگی برگزیدن نام فامیلی "یكانی زارع" نیز اینگونه است. البته باید اذعان كرد كه سبك نگارش كتاب در پیش آمدن چنین مساله ای بسیار دخیل بوده است. به نظر می رسد در صورتیكه كتاب به صورت یكپارچه و رمان وار از ابتدای تولد تا شهادت آن مرحوم را ارائه می كرد، این مشكل نیز پیش نمی آمد و از سوی دیگر  خواننده را در دنبال كردن سیر حوادث زندگی مرحوم میرزا دچار سردرگمی نمی نمود.

6- گرچه در شناسنامه كتاب نام آقای اسدی به عنوان ادیتور (ویراستار) كتاب به چشم می خورد، ولی مطالعه متن كتاب آدمی را به این نتیجه می رساند كه ایشان كار خود را بطور كامل و احسن انجام نداده اند. به عنوان مثال در ص 5،  تقسیم بندی شهرستان مرند قدیمی است كه اصلاح آن با توجه به نگارش كتاب در چند سال پیش وظیفه ویراستار بوده است. یا اینكه پاراگراف اول ص 40 ارتباطی به موضوع مورد بحث آن صفحه ندارد. در بعضی جاها نیز اشتباهات محتوایی و یا فنی به چشم می خورد كه اصلاح آنها بر عهده ویراستار بوده است. برای نمونه سال اخذ شناسنامه در ص 18 سال 1309 و در ص 24 سال 1308 قید شده است یا اینكه در ص 8 ترتیب تاریخی نقل حوادث رعایت نگردیده است به عبارتی معكوس بیان شده است.

7-در ص 104 كتاب، جای نام خانوادگی مرحوم بخشعلی نامی كه پیكر میرزا نوراله خان به همت او در قبرستان "آقا قبریستانی" اورمیه دفن شده است خالی است. باید گفته شود كه این شخص مرحوم بخشعلی همتی بوده است. نامبرده یكی از بازرگانان خوشنام در  " قاپان میدانی" بازار و بعدها میدان خشكبار (توخوم میدانی) بود و امروزه نیز مدرسه ای به نام فرزند مرحومش اكبر همتی موجود است.

در پایان نوشته، ضمن اینكه خواندن كتاب به علاقمندان حوادث انقلاب مشروطه و نیز تاریخ خوی توصیه می شود، از مسئولین و فرهیختگان شهر نیز انتظار است به پاس قدردانی از دلاوری ها و جانبازی های قهرمانان خویی در نهضت مشروطیت و به خصوص مرحوم میرزا نوراله خان یكانی به عنوان فاتح خوی و آزاد كننده آن از چنگال دیو استبداد، مراسم و كنگره بزرگداشتی در یكصدمین سالگرد صدور فرمان مشروطیت (سال 1385 ) برگزار گردد تا بلكه گوشه ای از دین خود به این آزادگان وطن را ادا كرده باشیم. انشاءا...

 

·             تاریخ نگارش : 15/5/84

·             این نوشته در تاریخ 22/5/84 در شماره 164 هفته نامه اورین خوی به چاپ رسیده است.


 
comment نظرات ()
 
خوئیان در فتنۀ جیلولوق
نویسنده : Mohssen Xoy Oxli - ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥
 

با نگاهی به كتاب : «قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس»

 

                                                اورین مقدم

 

 

»پس از نسل كشی مردم مسلمان ایروان توسط داشناك ها در ژانویه 1918 و تشكیل جمهوری ارمنستان در28 مه 1918 / هفتم خرداد 1297 شمسی بر روی پیكرهای به خون خفته شهدای ایروان، داشناك ها لازم می بینند برای ایجاد ارمنستان بزرگ، محور وان، ایروان و نخجوان را به همدیگر وصل كرده و نیروهای خود را به هم ارتباط دهند. بنابراین تصمیم می گیرند كه به هر قیمتی شده خوی را تصرف كنند. ...»

»پایداری مردانه مردم خوی در برابر افراد ژنرال آندرانیك، یكی از صفحات درخشان و افتخارآمیز تاریخ معاصر آذربایجان می باشد. بطوریكه این مقاومت غیرتمندانه، نه تنها هزاران تن از مردم این شهر را از كشتار دسته جمعی به دست افراد آندرانیك نجات داد، بلكه مسیر تاریخ این دیار را عوض نمود. اگر در آن روزهای سرنوشت ساز، اهالی غیور خوی سستی به خرج می دادند، امروز معلوم نبود كه این خطه چه سرنوشتی داشت. ...»

این سخنان از خامه نویسنده توانا جناب دكتر صمد سردارینیا جاری می شود در كتاب پربار «قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس» بهتر است قبل از هر چیز با نویسنده اثر آشناتر گردیم. دكتر سردارینیا در21 اردیبهشت 1326 شمسی در شهر تبریز به دنیا آمد. و در سال1350 از دانشگاه تبریز در رشته «تاریخ» موفق به دریافت دانشنامه كارشناسی گردید. پس از پایان خدمت وظیفه عمومی، در سال1352 به استخدام سازمان صدا و سیما درآمد و با ادامه تحصیل در سال1357 از دانشگاه شهید بهشتی تهران در رشته حقوق قضایی فارغ التحصیل گردید. وی به سال 1375 بازنشسته گردیده است و در حال حاضر به كارهای پژوهشی خود در زمینه تاریخ آذربایجان ادامه می دهد. زمینه تحقیقات ایشان بیشتر درباره شرح احوال و مجاهدت های شخصیت های آذربایجان، تاریخ مطبوعات آذربایجان، تاریخ سرزمینهای آن سوی ارس بویژه قرهباغ و ایروان بوده و نامبرده از اعضای اولیه هیات تحریریه فصلنامه وزین «وارلیق» می باشد. از كتابهای ایشان می توان به موارد ذیل اشاره كرد : 1ـ تاریخچه تئاتر آذربایجان2 ـ علی مسیو 3ـ تاریخ روزنامه ها و مجله های تبریز 4ـ مركز غیبی تبریز 5ـ باقرخان سالار ملی 6ـ مشاهیر آذربایجان 7ـ ملانصرالدین در تبریز 8ـ تبریز در نهضت تنباكو 9ـ آذربایجان پیشگام جامعه مدنی 10ـ تبریز شهر اولین ها 11ـ دارالفنون تبریز 12ـ ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود و در نهایت «قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس» كه به تازگی توسط انتشارات اختر در 212 صفحه به قطع رقعی در اختیار علاقمندان به مسایل تاریخی منطقه قرار گرفته است.

و اما شرح مختصر ماجرا :

آنچه كه از وصیت نامه منسوب به پطر كبیر تزار روسیه برمی‌آید، توصیه اوست به زمامداران بعد از خود بر تصرف سرزمین قفقاز و دست نشانده ساختن شاه ایران و پس از آن حمله به هندوستان مستعمرۀ انگلیس. به درستی او آذربایجان را دروازه خاورمیانه می دانست و موثرترین راه نفوذ به این منطقه را تبانی با ارامنه و ستون پنجم قرار دادن آنها. سرانجام بخشی از رؤیای پطر كبیر در اثر جنگهای معروف ایران و روس و با تقسیم آذربایجان و تصرف سرزمینهای مسلمان نشین آن سوی ارس بوسیله ارتش غدار روسیه، به واقعیت پیوست. برتری تكنولوژیكی روسها، بی كفایتی پادشاه ایران، نفاق و دو رویی و سستی مسلمانان و مهمتر از همه خیانت همه جانبه ارامنه از عوامل اصلی این شكست ننگین بودند. «ارامنه در حالی با روسها بر علیه ایران همكاری همه جانبه می كردند كه همیشه در كشور ایران، در كنار سایر ایرانیان، با مسالمت زندگی كرده و مورد احترام بودند.»

»پس از پایان جنگهای ایران و روسیه، كوچ ارامنه از ایران و عثمانی به آن سوی ارس كه به تصرف روسها درآمده بود آغاز می گردد. روسها پس از اشغال منطقه قفقاز كه اكثریت قریب به اتفاق ساكنان آن را مسلمانان تشكیل می دادند... زمینه مهاجرت ارامنه را كه در طول جنگ با نیروهای تزاری همكاری كرده بودند فراهم ساختند. تزاریسم با این اقدام می خواست موقعیت خود را در قفقاز مستحكم كرده و در سیاست دیرین شرقی خود، نقطه اتكایی در این منطقه برای خود ایجاد كند.»

ارامنه با استفاده از حمایت بی حد و حصر روسها شروع به دست یازی به مسلمانان منطقه نمودند. آنان با ایجاد حزبی تحت عنوان «داشناك» به سال 1890 اقدامات جنایتكارانه خود را سازماندهی نمودند و تا سال 1918 كه خود شومترین سالها برای مسلمانان هر دو سوی ارس بود، به هر بهانهای و در هر فرصتی به قتل عام و نابودی مسلمانان كوشیدند و رویای ارمنستان بزرگ خود را بیشتر به واقعیت نزدیك ساختند.

»ولی سال1918 سال شومی برای مسلمین هر دو سوی ارس بود. چرا كه در این سال، مسلمانان اغلب شهرهای آذربایجان، مورد تهاجم ناجوانمردانه دشمنان قرار گرفته و قتل عام گردیدند. در این فجایع هولناك، صدها هزار نفر از مسلمانان به قتل رسیده و عده كثیری نیز آواره و بی خانمان شدند. «

»آنها در ژانویه 1918 به شهر مسلمان نشین ایروان (پایتخت كنونی جمهوری ارمنستان) و 211 روستای آن یورش برده و با كشتن سیصد هزار نفر از مسلمانان آن دیار و متواری كردن تعداد زیادی از آنان، این شهر تاریخی مسلمان نشین را به یك شهر ارمنی نشین تبدیل كردند. مهاجمین در مارس همان سال در باكو و دیگر شهرهای آذربایجان نیز این جنایت خود را تكرار كردند و با اینكه بیش از بیست هزار نفر فقط از مردم باكو را كشتار كردند ولی با رسیدن سپاهیان عثمانی نتوانستند در این شهرها فاجعه پاكسازی نژادی را به طور كامل به مرحله اجرا درآورند. «

»در این سوی ارس نیز این فجایع هولناك به شكل دیگری به منصه ظهور رسید. آسوری های عثمانی كه «جلو» (جیلو) نامیده می شدند، چون در جنگ جهانی اول به طرفداری روسیه به مقابل با دولت عثمانی برخاستند و شكست خوردند به سوی ایران متواری گردیده و در شهرها و روستاهای غرب آذربایجان از جمله اورمیه و سلماس اقامت گزیدند. مردم شریف این خطه نیز این مهمانان ناخوانده را با مهربانی پذیرفتند. ولی پس از چندی انگلیسی ها این پناهندگان را همراه با ارامنه فراری از قفقاز و آسوری ها و ارمنی های بومی مسلح كرده و خواستند در غرب اذربایجان، یك حكومت مسیحی تشكیل دهند. تشكیل یك همچو حكومتی هم به قیمت نسل كشی مسلمانان این دیار به فرجام می رسید. اردوی مسلح مسیحیان، در شهرهای اورمیه، سلماس و كهنه شهر بیش از130 هزار نفر از مسلمانان این منطقه را به طرز فجیعی كشتند و می رفت كه هدف شوم این جنایتكاران تحقق یابد، ولی با آمدن ارتش عثمانی این نقشه شوم نیز ناكام ماند.«

»كشت و كشتار مسلمانان به دست مسیحیان، دوبار در شهر اورمیه در اسفند ماه 1296 شمسی (فوریه و مارس 1918) رخ داد و این فاجعه در اردیبهشت ماه سال 1927 شمسی در شهر سلماس تكرار گردید.«

با انكه مردم دو شهر اورمیه و سلماس در این وقایع سستی از خود به خرج دادند و آن نیز بیشتر تقصیر حاكمان و اعیان آن دو شهر بود كه به وقت لزوم راه چاره ای نیندیشیدند و كاهلی نشان دادند و نتیجه آن را نیز بدیدند، چنانكه خان و مان شان یكسره خاكستر شد و دودمانشان بر باد رفت و هنوز كه هنوز است آثار آن فجایع را به اشكال مختلف باز در آنجا می بینیم. ولی در این میان مردم خوی به پاس روحیه پایداری شان و نیز داشتن سردمدارانی فكور و نترس، هم خود را از دام شوم بیگانگان رهاندند و هم منطقه را از بلایی كه می خواست بدان دچار شود نجات دادند.

»سپیده دم روز دوشنبه سوم تیر ماه 1297 صف های مهاجمان در كنار شهر پدیدار شد. آنها به حالت خزیده از میان گندم زارهای اطراف، خود را به پشت دیوارهای شهر می رسانیدند و تا ظهر نیمی از شهر را محاصره كردند. مردان شهر از هر طبقه تفنگ بدست برفراز برج و باروها آماده دفاع بودند.«

با شلیك گلوله های توپ و تفنگ نبرد آغاز می شود و مقاومتی حماسی تا بعد از ظهر انجام می گیرد. صحنه هایی شگفت انگیز از ایثار و دلیری نمود پیدا می كند و عده ای جان خود در راه خاك و ناموس از كف می دهند ـ چه مرگ باشكوهی! و سرانجام صدای توپ های اردوی اسلام شوری زایدالوصف را به آسمان شهر باز می آورد و جنگ با پیروزی مسلمین به پایان می رسد.

مردم خوی با مقاومت یك روزه خود در مقابل ارتش غدّار هشت هزار نفری آندرانیك ارمنی، مقاومتی كه با حداقل قوا و امكانات به وقوع پیوست چنانكه گلوله ای برای توپ فرسوده شان نداشتند و از زنجیر استفاده می كردند، نشان دادند كه «درچنین پیشامدهایی اگر سرانی بایستند و مردم را به كار باز دارند چه هنرنمایی هایی از آنان پدید آید. در ارومی نیز اگر كسانی به جای رفتن به در خانه مارشیمون [پیشوای مذهبی آسوری ها] و دكتر شت [مسیونر آمریكایی و یكی از رهبران و طراحان قتل عام ها] جلو مردم افتادندی و آنان را به جنگ و مردانگی وا داشتندی اینگونه هنر نمایی های فراوان دیده شدی و آن همه خواری و بیچارگی رو ندادی.«

شرح ماجرا در كتاب مذكور مفصلاً آمده چنانكه در دو كتاب وزین «تاریخ خوی» نیز مكتوب است. ولی پافشاری روحانیون شهر بر مقاومت و پایمردی شیرزنان این دیار از نكات جالب و ماندگار تاریخی هستند. چنانكه مرحوم رحمت الله توفیق در این خصوص می نویسد : «در این زمان، دو نفر از علمای خوی، حجه الاسلام و آقا ابرهیم مجتهد، دست به كاری زدند كه عروق حمیت و غیرت را در جوانان خوی تحریك نموده و روح سلحشوری را در آنها بیدار كردند. این غیرتمندان پا برهنه ریسمانهای توپ را به گردن خود انداخته، مثل اسب توپخانه توپ را به طرف سنگر می كشیدند. همین اقدامات این دو نفر عالم، شوری در افكار جوانان و سنگر نشینان تولید نموده و دیگران نیز همه از جان گذشته به طرف سنگرها رهسپار گردیده از قضا با همان توپ، توپ ارامنه را منهدم ساخته و صدای او را كه موجب وحشت شده بود قطع كردند.»

حركت تاریخی زری خانم در بازگرداندن مدافعان شهر نیز از صحنه های بسیار تاثیرگذار آن روز پر حماسه است . چرا كه او با فعل خود «شهر خوی را از سقوط حتمی نجات داد و صحنه ای ماندگار را آفرید.»

علی دهقان نیز در كتاب سرزمین زرتشت رضائیه با اشاره به موضوع، چنین بیان می دارد : «غیرت و مردانگی و مقاومت اهالی خوی در این روزها بسیار ستودنی است و همگی تصمیم می گیرند در میدان جنگ و دفاع كشته شوند و نگذارند دشمن به شهر وارد گردد.«

كتاب «قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس» مشتمل بر چهار فصل 1ـ قتل عام مسلمانان غرب آذربایجان بدست جیلوها و ارامنه 2ـ نسل كشی (سوی قیریم) مارس 1918 فاجعه اسماعیلیه 3ـ ایروان یك ولایت مسلمان نشین بود(2) 4ـ یپرم خان عامل انحراف مشروطه و ضارب ستارخان سردار ملی، بوده و در موضوع خود كتابی جالب و جامع است. خواندنش به همه همشهریان عزیز توصیه می گردد، چرا که حوادث تاریخی با تمام بدی ها و خوبی هایشان سپری شده اند و از آنها تنها یاد و خاطرهای در اذهان و کتابها بر جای مانده است. ولی آنانی پیروزند و برنده که از گذشته پند گیرند و در امورات جاری و آینده از تجارب پدران خود سود برند تا با آسودگی خیال و دستی پر در جاده پرپیچ و خم زندگانی گام بردارند.

 

*تاریخ نگارش : 30/7/83

** این نوشته در تاریخ30/8/83 در شماره 128 هفته نامه اورین خوی به چاپ رسیده است.


 
comment نظرات ()
 
خوی شهر گل های آفتابگردان
نویسنده : Mohssen Xoy Oxli - ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥
 

به قلم اورین مقدم :::

دارالصفای خوی را همگان اگر ندیده باشند، بی‌شک اما نامش را شنیده‌اند. شهری به بلندای تاریخ، سرفرازی سرو و سبزی کوهساران در بهار. غریبی آشنا و آشنایی غریب! با مردمانی سخت‌اراده و کوشا. مرزدارانی بی‌باک و دلباختگانی شیدا. مفتون خاک و ایمان. در این کوتاه نوشته قصد آن داریم شما را با این دیار بیش از پیش آشنا سازیم و راغب دیدار آن نماییم!

 

موقعیت جغرافیایی

 

شهرستان خوی با وسعتی بالغ بر 5548 کیلومتر مربع در شمال غربی‌ترین نقطۀ ایران و آذربایجان و  در مرز کشور ترکیه واقع شده است. فاصله آن از تهران 780 و از تبریز 165 کیلومتر بوده و جاده ترانزیتی ایران- اروپا از 30 کیلومتری آن عبور می‌کند. شهر خوی در دشتی وسیع و محصور در بین کوههای سر به فلک کشیده واقع شده و به همین جهت نیز به "خوی چوخورو" مشهور گشته است. بلندترین کوه آن "اَورین داغی" (اورین در زبان ترکی به معنی پرهیبت و باعظمت است.) با ارتفاعی بیش از 3650 متر چون مادری سپید قبا شهر را در آغوش کشیده و با رودخانه‌ها و چشمه‌های جوشانش آب حیات را در رگ های او به جریان انداخته است. "قوتور"، "آغ‌چای" و "قودوق‌بوغان" از مهم ترین رودخانه‌های آن هستند که دشت حاصلخیز خوی به برکت پرآبی آنها سالیان سال است با طراوتی دل انگیز عاشقان زیبایی و سر سبزی را چون دلفریبی ماهرو به سوی خود می کشد. آب و هوای آن کوهستانی است و هر ساله زمستان‌هایی سخت سرد و برفی، بهارانی عطرناک، تابستان هایی ملایم و گاه معطوف به گرمی و پاییزهایی رنگارنگ و هزار رنگ چهره‌ای چهار فصل به منطقه می‌بخشند. جمعیت آن نزدیک نیم میلیون نفر است که بیش از 60 درصد آنها در مناطق شهری زندگی می کنند.

 

خوی در پهنه تاریخ

 

هرچند که یافته‌های باستانشناسی پیشینه سکونت انسان در دشت خوی را به ده هزار سال قبل می رسانند، اما آثار مکتوبی که در آنها نشانه‌هایی از منطقه یافت شود مربوط به سنگ نوشته‌ها و گل نوشته‌های سومری، آشوری و اورارتویی است. به گمان بسیاری پژوهشگران، منطقه "آراتتا"ی کتیبه‌های سومری، همان منطقه‌ای است که چندقرن بعد در کتیبه‌های آشوری با نام "سانگی بوتو" (خوی، مرند و محال گونئی) از آن یاد شده است. وجود آثار درخشان تمدن اورارتویی با قدمتی سه هزار ساله در جای جای این سرزمین نشانی از کهنسالی آن دارد. اما معضل بزرگ باستان شناختی کل کشور در این منطقه نیز وجود دارد. ما آنگونه که باید و شاید از گذشته تاریخی دوره قبل از اسلام سرزمینمان شناختی نداریم. هرچه هست بیشتر از آنکه بر مستندات متقن متکی باشد، بر فرضیات و اما و اگرها پایدار است. در دوران اسلامی این سرزمین همیشه با نام "خوی" شناخته شده و نقشی بسزا در روند حوادث تاریخی داشته است. مورخان مسلمان و نیز سیاحان و سفرای فرنگی در سفرنامه‌های خود گزارش‌های جالب و مبسوطی از اوضاع و احوال آن در ازمنه مختلف نگاشته‌اند که در نوع خود جالب توجهند. نقش تاثیرگذار در جنگ سرنوشت ساز ترکان سلجوقی با امپراتوری روم در ملازگرد، پایگاه مقاومت‌های سلطان شیردل جلال الدین خوارزمشاه در مقابل مغولان، میدان جنگ مشهور چالدران مابین قزلباشان صفوی و امپراتوری عثمانی، مرکز سوق الجیشی شاهزاده عباس میرزا در جنگ های ایران وروس در دورة قاجار، حنثی سازی نقشه استعمارگران در برافروختن فتنة ارامنه در جنگ جهانی اول و هشت سال دفاع مقدس تنها گوشه‌هایی از رشادت‌ها و دلاوری‌های فرزندان این خاک مرد خیز است.

 

مشاهیر

 

از مشاهیر شهیر خوی می توان این اسامی را برشمرد : آیت ا... العظمی سید ابوالقاسم خویی (ره) مرجع بزرگوار شیعه در نجف، علامه شیخ شهاب الدین محمد خویی قاضی القضاه شام و از فضلای قرن هفتم هجری، مومن محمد خویی از اولین نقاشان دوره اسلامی، امیر احمدخان دونبلی حکمران مقتدر آذربایجان در سالهای بعد از مرگ نادرشاه، میرزا جلیل محمدقلی‌زاده ناشر و مدیر روزنامه معروف ملانصرالدین- اولین روزنامه فکاهی شرق که بیشترین تاثیرها را در روند حوادث مشروطیت داشت، اخی اَورن از بنیانگذاران و پیشروان مکتب "اخی‌لیک" در امپراتوری عثمانی، حیران خانم دونبلی شاعره نام آور آذربایجانی، دکتر عباس زریاب خویی پژوهشگر و رئیس سابق کتابخانه ملی ایران و...

 

فرهنگ و زبان

 

مردم خوی به زبان ترکی و به شیوه آذربایجانی آن تکلم می کنند. مسلمان و شیعه مذهبند. فرهنگ و آداب ورسوم آنان تلفیقی از آیین‌های پیش اسلامی و اسلامی است. محرم و صفر در این دیار همانقدر قدر و منزلت دارد که ایل بایرامی (عید نوروز) و چهارشنبه سوری؛ چیلله گئجه‌سی (شب یلدا) در طولانی ترین شب سال همانقدر عزیز است که اعیاد فطر و قربان و غدیرخم. آشیق‌ها (و یا همان اوزان‌های قدیمی) سمبل فرهنگ اصیل آذربایجانی، هنوز نیز در زندگی مردم حضوری چشمگیر دارندو هرچند که بسیاری آداب و رسوم ملی در اثر زندگی مدرنیزه امروزی به ورطه فراموشی سپرده شده‌اند ولی باز گاه گاهی در گوشه و کنار خصوصا در روستاها دیده می شوند. کوسا، سایاچی، آیین برداشت گندم (تاخیل)، عروسی‌های پر دبدبه و مفصل، نامگذاری فرزندان (آد قویما)، ختنه پسران (سوننت)، طلب باران، روز قوچ، رسم ننه تپه، رسم خیدیر نبی (خضر نبی) و... نمونه‌هایی از این آیین‌های در حال فراموشی هستند.

همچون همه جای دنیا در این شهر نیز مهمان حبیب خداست و در پذیرایی از مهمان چه خوانده باشد و چه ناخوانده کوتاهی نمی‌شود. زیرا اعتقاد بر این است که : "قوناقلی ائو برکتلی اولار" (خانه دارای مهمان پربرکت می‌شود.)

 

آثار تاریخی- باستانی و جاذبه های طبیعی

 

آثار باستانی نشانه‌های قدمت یک سرزمین‌اند. خوی نیز اگرچه زلزله‌های سهمگین در طول تاریخ بسیاری از آثارش را از بین برده، ولی باز آنقدر اثر باستانی دارد که هر بیننده‌ای با دیدن آنها پی به دیرینگی‌اش ببرد :

برج شمس تبریزی : مدفن عارف شوریده حال و مراد مولای قونیه ـ دورة سلجوقی یا صفوی، پل خاتون (خاتین کؤرپوسو) ـ دوره حکومت دونبلیان، دروازه سنگی (قالا قاپیسی) ـ دوره ایلخانی، عمارت حکومتی ـ دوره قاجاریه، بازار سرپوشیده : که یکی از زیباترین و هندسی ترین بازارهای کشور محسوب می شود و با کاروانسراها و میدان های متعدد یادآور روزهای پررونق اقتصادی به هنگام عبور جاده ابریشم (ایپک یولو) از خوی است و سبک‌های معماری صفوی، دونبلی و قاجاری در آن دیده می‌شود. خانه کبیریها ـ دوره صفوی یا دونبلی، حمام محمدبیگ ـ دوره دونبلی، دبیرستان خسروی ـ دوره پهلوي، کنسولخانه روسیه، مساجد قدیمی مطلب‌خان، ملاحسن، شاه (سیدالشهداء)، حاجی بابا و خان ـ دوره قاجاری، کلیساهای سورپ سرکیس و ماهلازان، امامزاده سید بهلول از نوادگان امام علی النقی، مقبره آقا میر یعقوب، پل هوایی بزرگ قوتور در محور مواصلاتی راه آهن آسیاـ اروپا، قلعه کوراوغلو پهلوان حماسی آذربایجانیان و چنلی بئل (کمره مه‌آلود) مشهورش در کوهی نزدیک پل هوایی قوتور، قلعه باسدام (بسطام) در بخش چایپاره ـ دوره اورارتویی و دهها اثر کوچک و بزرگ دیگر.

بارش متوسط سالیانه 400-300 میلی متری و وجود کوهستان‌های برف گیر در چهار طرف شهر مناظر طبیعی زیبا و بکری را در دل این منطقه از کشور به وجود آورده است. خصوصا اواخر بهار و اوایل تابستان بهترین روزهای گردش و انتفاع از این موهبات الهی هستند. دره‌های سرسبز، کوهسارهای پرگل و حیات وحش نادر می‌توانند نویدبخش لحظاتی آرام و لذت بخش به مردمان گریخته از دام ماشین و دود و سر و صدا باشند. تفرجگاه پره، جهنم دره، قولو دره‌سی، حاجی بیگ یایلاغی، قره دره، مامیش‌خان، قیریس، دامنه‌های کوه اورین و دهها چشمه جوشان از دل زمین تنها تعدادی از مکان‌های طبیعی و دیدنی این شهرستان هستند.

 

به خوی سفر کنیم!

 

برای سفر به خوی می‌توانید یکی از سه راه زمینی، ریلی و هوایی را برگزینید. از طریق زمینی تنها 165 کیلومتر از تبریز به طرف غرب و یا 135 کیلومتر از اورمیه به طرف شمال حرکت خواهید کرد.از طریق ریلی نیز کافیست سوار قطار تهران ـ قره تپه شوید تا در 25 کیلومتری شهر در ایستگاه قره تپه پیاده شوید و باقیمانده راه را با سواری یا اتوبوس طی نمایید. و اگر مشتاق مسافرت هوایی هستید هر هفته روزهای یکشنبه و چهارشنبه پروازهای تهران‌ـ خوی و بالعکس به فرودگاه خوی دایر است. مهمانسرای زیبای شهر در کنار پارک "گلستان باغی" نیز مکان مناسبی برای استراحتتان خواهد بود.

 

سوغاتی‌های خوی

 

اگر به خوی سفر کنید و به ویژه این سفر در اواسط تابستان باشد، به محض ورود به دشت خوی چشمانتان بیشتر از آنکه متوجه سبزی دشت باشد، معطوف رنگ زردی خواهد شد که همه پهنه دشت وسیع "خوی چوخورو" را فرا گرفته است. آری اینها گل‌های زیبای آفتابگردان هستند. خوی مرکز اصلی تولید تخمه آفتابگردان و کدو در کشور است. بیشتر زمین های حاصلخیز آن به کشت این دو محصول پرمصرف اختصاص یافته اند. تخمه جزء لاینفک زندگی ایرانیان است : دید و بازدیدهای عید، مسابقات داغ ورزشی، گلگشت های خارج از شهر، گردش در پارک ها، اوقات بیکاری و همه وهمه با تخمه‌های بوداده شور خوی شیرین‌تر و دل انگیزتر می شوند. نقشی که تخمه در آرامش بخشیدن به اعصاب و روان دارد به همراه سایر مسایل فرهنگی و اقتصادی، مهمترین عاملی است که ایرانیان را به مصرف تخمه سوق می‌دهد. تخمه خوی را می توان از بازار اختصاصی آن در این شهر ابتیاع نمود. بازاری بزرگ با نام "توخوم میدانی" که نبض اقتصادی شهر و منطقه به شمار می‌رود و به عبارتی بورس تخمه کل کشور است. هر مسافری که به خوی سفر می کند می تواند آجیل مورد نیاز خود را از این میدان به قیمتی مناسب تهیه کند. قیمت آفتابگردان خام بسته به کیفیت آن بین 1800-1000 تومان و قیمت کدو 3800-2500 تومان.

علاوه بر تخمه، عسل خوی نیز معروفیت خاصی دارد و تولید بیش از ده درصد عسل کشور در این شهرستان صورت می‌گیرد. گل سرخ محمدی این شهر نیز در منطقه آذربایجان طرفداران بسیار دارد و مردم از آن در تهیه گلاب و گل قند بهره می برند.

فرش‌ها و قالیچه‌های ریزبافت خوی از بهترین نمونه‌های فرش های صادراتی کشور هستند که می توانند سوغاتی های گرانقدری برای دوستان و آشنایان باشند.

 

زیرساختهای فرهنگی

 

خوییان از پیشگامان نهضت مشروطیت در آذربایجان و ایران بوده‌اند و این نیز برخاسته از پیشینه و ساختار فرهنگی شهر بوده است. تاریخ ایجاد اولین مدرسه به شکل امروزین در خوی به سال 1880 میلادی و بوسیله مسیونرهای امریکایی می‌رسد. پس از آن نیز روشنفکران دلسوز محلی هریک با تلاش فراوان به ایجاد مدارس به سبک جدید اقدام کرده‌اند. همراه با این در آن دوران روزنامه‌هایی چون اصلاح، برید شمال، شفق، مکافات و نجات منتشر می‌شده اند و نقشی موثر در جهت دهی حرکت مردمی مشروطه طلبی داشته‌اند.

امروزه نیز در سطح شهر 5 نشریه هفتگی "خوی، اورین خوی، ندای خوی، کوشا(ویژه نامه خوی) و فردای ما(ویژه نامه خوی)" منتشر می‌شوند که البته از لحاظ کمی و کیفی آنچنان در شأن فرهنگ و پيشينة پربار مطبوعاتي خوي نيستند.

دانشگاه آزاد اسلامی با حدود 5300 دانشجو، دانشگاه پیام نور با حدود 2500 دانشجو، دانشکده پرستاری، آموزشکده فنی و مهندسی، دانشکده علوم قرانی و حوزه علمیه نمازی از مراکز علمی ـ آموزشی شهر به شمار می‌آیند و دانشگاه دولتی خوی نیز در دست ساخت می‌باشد که امید می‌رود با ساخت و تکمیل آن تحولی شگرف در سطح منطقه به وجود آید.

هرچه گفتیم و نوشتیم ذره‌ای بود از هزاران. به مصداق مثل معروف شنیدن کی بود مانند دیدن، باید که دید و از نزدیک لمس کرد تا به کنه مساله پی برد. چشم انتظار قدم‌هایتان می‌مانیم!

منابع مورد استفاده :

1-تاریخ خوی، مهدی آقاسی

2-تاریخ خوی، دکتر محمدامین ریاحی

3-خوی در گذر زمان، بهروز نصیری

4-یادواره شهر خوی، محمدعلی کریم زاده

5-سیمای خوی، علی صدرایی خویی

6-نام آوران خوی، بهروز نصیری- زهرا عاشرزاده

7-نگاهی به ادبیات شفاهی مردم آذربایجان، پرویز یکانی زارع

 

*تاريخ نگارش : 5/12/83 – خوي

**اين نوشته در بهار سال 1384 در شماره 3181 مجله اطلاعات هفتگي به چاپ رسيده است.


 
comment نظرات ()
 
كيميا خاتون و شمس تبريزي
نویسنده : Mohssen Xoy Oxli - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥
 

به قلم خسرو کرمانشاهی :::

در اینکه شمس بعد از هجرت مخفیانه از قونیه اثری از خود بجای نمی گذارد تا اینکه خبر مرگ وی از شهرستان خوی یا همان ترکستان ایران به گوش مولانا می رسد، تقریبا  اکثر مورخان اتفاق نظر دادند ولی در رابطه با علت هجرت وی و ناپدید شدنش با اینکه مورخان بدخواهی های نزدیکان مولانا و دشمنی های حسودان را دخیل می دانند اما تقریبا همه مورخان در این مورد که چرا شمس درست 7 روز بعد از فوت همسرش هجرت کرده است، سکوت می نمایند.

آیا تالمات روحی ناشی از مرگ همسر نمی توانسته در هجرت نابهنگام شمس موثر باشد؟ یا مورخان محترم دون شان عارف بزرگ دانسته اند که در فراق همسر و یار خویش از قونیه و خاطرات شیرین با سر و همسر بودن و خاطره تلخ مرگ یارش دست به سفر بزند؟

و چرا اصلا در مورد ازدواج این نادره عارف دوران سکوت کرده اند و یا کمتر بدان پرداخته اند؟ ماجرای این ازدواج چه بود و چه تاثیری در شمس داشت و شمس چه تاثیری بر همسرش نهاد، همه در پرده ای از ابهام قرار دارد. چرا که در کتاب های تاریخ فقط اشاره ای گذرا به این ازدواج شده است و در مورد علتش نیز چندان سند و مدرکی ارایه نگردیده است.

 

ماجرای ازدواج شمس

شمس در قونیه و در منزل مولوی بود که از نادختری وی خواستگاری کرد در این مورد محمد علی اسلامی ندوشن در کتاب باغ سبز عشق از قول سپهسالار می نویسد: شمس خواستار آن شد و مولانا هم از آن استقبال نمود: خداوندگار ملتمس ایشان را به خرمی هر چه تمام تر مبذول فرمودند.

در مورد علت خواستگاری شمس از نادختری مولانا، مورخان دشمنی های علاالدین فرزند مولانا و دوستانش را دخیل می دانند که در بین مردم شایعه می انداختند که چرا یک مرد نامحرم در اندرون خانه ی مولانا رفت و آمد می کند و شمس برای محرم شدن درخواست این ازدواج را مطرح نمود. برای این ادعا مورخان سندی ارایه نمی کنند و فقط به بدگویی ها و سعایت علاالدین و دوستانش اشاره می نمایند.

آیا شمس نمی توانست برای مقابله با بدگویی ها چاره ی دیگری بیندیشد؟ چرا شمس 60 ساله خواهان ازدواج با دختر 25 ساله شد؟ و چرا این دختر به درخواست ازدواج با شمس پاسخ مثبت داد؟ آیا نمی توان شیفتگی و دلباختگی این دختر را به عارف بزرگ روزگار خویش در پاسخ مثبت دادن به این ازدواج دخیل دانست؟ مورخان در این مورد سکوت کرده اند و آنان که حرفی زده اند، عظمت مولانا را در رضایت دختر دخیل دانسته اند.

 

همسر شمس که بود؟

کیمیا خاتون نا دختری مولانا بود. مادر وی کرا خاتون از ازدواج اول خود همین یک دختر را داشت که شوهرش مرده و بعد از مرگ شوهر به عنوان همسر دوم با مولانا ازدواج کرده و کیمیا خاتون با مادرش در منزل مولانا زندگی می کرد. شمس بیش از 60 سال داشت و کیمیا 25 ساله بود که شمس از وی خواستگاری کرد و این ازدواج صورت گرفت و زن و شوهر در کنار خانه مولانا در منزلی که مولانا برایشان تدارک دیده بود زندگی جدید خود را آغاز کردند.

افلاکی در مورد کیمیا می نویسد: کیمیا خاتون زنی بود جمیله و عفیفه.

به غیر از این در مورد کیمیا خاتون اطلاعات دیگری نداریم. زیبایی و عفت و حجاب وی می تواند دلیل محکمی بر شیفتگی شمس به وی باشد ولی اینکه چرا و چگونه کیمیا نیز دلباخته شمس گردیده است، تاریخ هیچ حرفی برای گفتن ندارد.

اگر قبول کنیم که مولانا از بزرگان و سرشناسان روزگار خود بود و در قونیه برای خود ابهت و عظمتی داشته است. لاجرم باید بپذیریم که برای دختر و حتی نادختری وی نیز که جمیله و عفیفه بوده، خواستگارانی از طبقات مختلف بخصوص سرشناسان آن زمان وجود داشته. ولی چرا کیمیا تا 25 سالگی ازدواج نکرده است؟ تاریخ در این مورد هم سکوت نموده. اگر به کیمیا خاتون علاقمند باشیم و تربیت وی در خانه مولانا را مدنظر قرار داشته باشیم. می توانیم چنین نتیجه بگیریم که وی تا 25 سالگی همسر مناسب خود را از میان خواستگارانش نتوانسته انتخاب نماید.

 

آیا شمس همسرش را دوست داشت؟

بازهم در این مورد تاریخ قضاوت درستی نکرده است. چرا که خود شمس نیز در این رابطه چندان حرفی نگفته و جملاتی که از وی مانده اغلب کوتاه و بریده هستند و نمی توان به قضاوت درستی در این مورد رسید. بخصوص اینکه بعضی از مورخان بسیار علاقمند بودند که شمس را بی توجه به سرو همسر نشان دهند.

شمس در جایی می گوید: در آن احوال کیمیا دیدی چه تانی کردم...گمان بود که من او را دوست می دارم و نبود الا خدای.

و در جای دیگر: با او حکم کردم که روی تو هیچ کس نبیند، الا مولانا.

افلاکی می نویسد: زنان او را مصحوب جده ی سلطان ولد، به رسم تفرج به باغش بردند، از ناگاه مولانا شمس الدین به خانه آمده مذکوره را طلب داشت، گفتند که جده ی سلطان ولد با خواتین او را به تفرج بردند. عظیم تولید و به غایت رنجش نمود.

از همین چند نوشته کوتاه می توان نتایج مختلف گرفت. یکی اینکه شمس صراحتا می گوید که کیمیا را دوست نداشته و فقط خدا را دوست می داشته است. شمس اجازه نمی داد که بی اجازت او کیمیا به خارج از خانه رود و یا رویش را کس دیگری ببیند. چون می خواست وی را اذیت نماید.

اما جور دیگری هم می توان به قضیه نگاه کرد. اینکه شمس بین خدا و خانواده، طبیعی است که عشق اولش را خدای متعال قرار دهد. اینکه می گوید رویت را هیچ کس نبیند الا مولانا( ناپدری ات) پس نسبت به کیمیا خاتون تعصب و غیرت داشته و بی عشق نمی توان نسبت به چیزی یا کسی تعصب ورزید. اینکه افلاکی نقل می کند که شمس به خانه آمد و کیمیا خاتون را ندیدی و با اینکه به وی گفتند با همسر مولانا به باغ رفته و ناراحت شد. می تواند نشانگر این باشد که شمس خانه را بی وجود کیمیا نمی توانست تحمل کند و خانه را برای بودن کیمیا خاتون بنا کرده بود.

 

میزان علاقه کیمیا خاتون به شمس

شمس می نویسد: خبر کرد که بیایید شوی مرا ببینید، یکی از این سو سر می کند، یکی از آن سو و او را خوش می آید و آن همه تانی که من در باب کیمیا کردم در مقابل تانی من اندک بود.

همین یک جمله از شمس کافی است تا به میزان علاقه کیمیا خاتون به شوهرش پی ببریم. کیمیا خاتون 25 ساله همسر مردی 60 ساله شده است. با تعریفی که افلاکی از کیمیا کرده می دانیم که وی از زیبایی صورت و نجابت هم کم و کسری نداشته است. طبیعی است که زنان و دوستان و آشنایان زبان به طعنه و کنایه بگشایند که در وجود پیرمرد لب گوری چه دیدی که این همه جوان را رد کردی و به همسری آن پیر در آمدی و کیمیا خاتون چاره را در ان دیده که همه را دعوت کند به دیدن شوهرش تا علت عشق و علاقه نامتعارف وی را به چشم ببینند. هرچند این مساله موجب رنجش شمس می شد ولی کیمیا خاتون برای مجاب کردن زنان و دختران دور و نزدیک چاره ی دیگری نداشت. باید یوسف او را از نزدیک می دیدند تا پی به عشقش می بردند.

افلاکی می نویسد: وقتی کیمیاخاتون از تفرج بازگشت و ناراحتی شمس را دید درد گردن گرفت و سه روز بعد درگذشت و هفت روز بعد شمس ناپدید شد.

چرا کیمیا با دیدن ناراحتی شمس سه روز بیشتر دوام نیاورد و درگذشت؟ و چرا شمس بعد از شب هفت کیمیا ناپدید شد و تا اینکه خبر مرگش را جارچیان جار زدند؟

تاریخ بازهم سکوت کرده است. تاریخ در مورد خیلی از مسائل و رویدادها سکوت پیشه ساخته است ولی ذهن من تخیلات من و اندیشه من که وابستگی و شیفتگی دیوانه وار به تاریخ ندارد. من می توانم چنین خیال کنم و بیندیشم و در خیال خود قصه شمس و کیمیا را اینطور ادامه دهم: وقتی زنی آنچنان دل در گرو عشق مردی نهاده که به یک اخم وی بیش از سه روز نمی تواند به زندگی ادامه دهد. از مردی چون شمس هم غیر از این نمی توان انتظار داشت که در سوگ چنین زنی سر به بیابان بگذارد و عشق ناکام خویش را در تنهایی اش آنقدر زمزمه کند تا خبر درگذشتش را جارچیان به آواز  سردهند. لازم نیست برای بیان عشق و دلدادگی دست بدامان افسانه شویم. تاریخ ما پر است از همین قصه هایی که ریشه در واقعیت دارند. اگر تاریخ نویسان بنویسند.

سهم کیمیا خاتون از زندگی با شمس چه بود؟ سهم شمس از زندگی اش همین است که مزارش در شهرما آنچنان مهجور افتاده که خجالت می کشیم به مهمانانمان نشانش دهیم. اگر مزار کیمیا خاتون هم در شهر ما بود نمی دانم چه بلایی بر سرش می آوردیم؟

گوئیا این شمس است که از زبان مولانا در فراق کیمیا می خواند و یا کیمیا خاتون است که به عشق شمس زمزمه می کند:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ، دمی ز ابر

کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

........

یعقوب وار وا اسفا ها همی زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
 
comment نظرات ()